محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
71
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ / به سلامتى از سوى ما و [ همراه با ] بركتهاى [ فرود آمده ] بر تو و بر امتهايى از [ نسل ] آنان كه با تواند ، فرود آى . و امتهايى [ ديگر ] هستند كه [ يك چند ] بهرهمندشان خواهيم كرد . سپس عذابى دردناك از [ سوى ] ما به آنان مىرسد » [ هود / 48 ] . اينها خطوط اصلى و بسيار مختصر قصهء نوح ( ع ) است كه خداوند متعال در قرآن كريم از آن خبر مىدهد ، آنگاه اگر خواسته باشيم آن را با ديگر قصههاى عرضه شده دربارهء توفان - انسانى يا آسمانى - بر سنجيم ، تفاوت بسيار و بى حد و مرز آنچه خداوند متعال بر سرور و مولاى ما ، محمد ( ص ) نازل كرده و آنچه كه قلمهاى گاه كم شناخت و گاه متعصب و در بيشتر موارد بىپيرايه عرضه داشتهاند ، به روشنى معلوم خواهد شد ، هر چند كه پيروان برخى از آنها قداستى نيز براى آنها قائل هستند . قرآن كريم قصه توفان را نيز در چارچوب سازگار با اهداف قصّههاى قرآنى و بدون نياز به تفصيلات خلاف مقتضاى سياق قصه در ميان آورده است ، آنگاه مفسران و مورخان مسلمان كوشيدهاند كه با طول و تفصيل بيشترى اين قصه را شرح كنند ، امّا گاه در اين شرح و تفصيل چنان نقشى به روايات [ خرافى ] اسرائيلى دادهاند كه در بسيارى از موارد روشنى آن را تيره و تار كرده است . گاه گفتهاند كه خداوند به نوح فرمان داد درختى بكارد تا از چوب آن كشتى بسازد و آن پيامبر بزرگوار درختى كاشت ، آنگاه يكصد سال چشم به راهش نشست ، آنگاه به روايتى يكصد سال و بنابر روايت ديگر چهل سال به كار نجارىاش مشغول بود « 1 » ، كه من نمىدانم اين ارقام را از كجا آوردهاند و منبع مورد اعتمادشان چه بوده است . داستان درازا و پهناى كشتى نيز اينچنين است ، در نگاه تورات درازايش سيصد ذراع و پهنايش پنجاه ذراع بوده ، حال آنكه بنابر رأيى ديگر ابن عباس درازايش را ششصد ذراع و پهنايش را سيصد ذراع مىداند ، امّا حسن بصرى طول آن را هزار و دويست و عرض آن را ششصد ذراع ذكر كرده است و در رأيى ديگر از ابن عباس منقول است كه طول آن هشتاد ذراع و عرض آن پنجاه ذراع بوده است ، حال آنكه نظر پنجم طول و عرض آن را هزار در يكصد آورده و بنابر نظر ديگرى آن يك كشتى بزرگ بود كه پيش از آن هرگز همانند آن را نساخته بودند و پس از آن نيز مثل آن را نتوانند ساخت . گذشته از اين ، گاهى برخى از اين روايات را به شخصى معين و گاهى به فرد ديگرى نسبت دادهاند ، امّا در تمامى روايات اين اتفاق نظر وجود
--> ( 1 ) . ابن كثير ، البداية و النهاية فى التاريخ ، 1 / 110 ؛ قرطبى ، الجامع لأحكام القرآن ، ص 3259 ؛ طبرى ، تاريخ الرسل و الملوك ، 1 / 181 ( آنجا روايت سومى نيز آمده كه آن را چهارصد سال ذكر كرده است ) .